گفتمان های رقیب در خاور میانه (4): ناصریسم

اصطلاح ناصریسم به گفتمان سیاسی سرهنگ جمال عبدالناصر (15 ژانویۀ 1918- 28 سپتامبر 1970) در دوران حکومت او بر مصر بین سالهای 1956 تا 1970 اشاره دارد. ناصریسم را همچنین می‌‌توان با تفسیرهای گوناگون، جنبش ایدئولوژیک، جنبش مدرن‌‌ساز، جنبش اعتراضی علیه امپریالیسم و استعمارگری غربی و یا نوعی جنبش پوپولیستی دانست. در دهه‌‌های 1950 و 1960، ناصریسم بدون تردید نیرومندترین گفتمان سیاسی جهان عرب و شخص جمال عبدالناصر محبوب‌‌ترین و شناخته‌شده‌‌ترین رهبر عربی بود.

ادامه نوشته

گفتمان های رقیب در خاور میانه (3): بعثیسم

 

بعثیسم هم یک گفتمان است، هم جنبش. هم در قالب حزب در آمده است و هم حدود نیم قرن تجربه‌ی حکمرانی سیاسی را در کارنامه‌ی خود دارد. می‌توان آن را به مثابه‌ی هر یک از این موارد مطالعه کرد. اما ما تلاش می‌کنیم در اینجا آن را بیشتر به مثابه‌ی یک گفتمان تحلیل کنیم، گفتمانی که البته گوناگونی‌هایی را در بطن خود پرورده است. 

ادامه نوشته

گفتمان های رقیب در خاور میانه (2): پهلویسم

 

 

در همان زمان که مصطفی کمال‌ پاشا معروف به آتاتورک در ترکیه سودای جمهوری در سر داشت و در اندیشه الغای خلافت بود (دهه‌ی سوم قرن بیستم)، در ایران، رضاخان میرپنج مراحل کسب قدرت سیاسی و نظامی (وزارت جنگ، نخست‌وزیری و سپس شاهنشاهی) را با سرعتی شگفت‌‌آور، یکی پس از دیگری طی می‌نمود. آتاتورک در 1924 خلافت را الغا کرد و رضاشاه در 1925 سلسله‌ی قاجار را. آن‌گاه عصر کمالیسم در ترکیه و عصر پهلویسم در ایران آغاز شد. در کانون این دو گفتمان، دو شخصیتی قرار می‌گرفتند که گویا با یک سر می-اندیشیدند. آن یکی پرچم‌‌دار مدرنیزاسیون در ترکیه شد و این یکی قافله‌‌سالار مدرنیزاسیون در ایران. شرایط دو کشور به‌گونه‌‌ای بود که کار این دو شخصیت را برای تسخیر قدرت هرچه آسان‌‌تر می‌نمود. شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که با تاجگذاری رضاشاه در 1304، ایران وارد عصر تازه‌ای شد که تنها با یک انقلاب بزرگ در سال 1357 (1979)، عصر سلطه‌ی گفتمان پهلویسم پایان یافت. پهلویسم، همچون کمالیسم، تنها ایدئولوژی حکومتی یک دوره‌ی خاص نبود، بلکه دقایق گفتمانی نوع خاصی از حکومت کردن و سیاست‌ورزی را بیان می‌کرد.

ادامه نوشته

گفتمان های رقیب در خاور میانه (1): کمالیسم

با فروپاشی خلافت عثمانی، خلأ گفتمان و نظم سیاسی مورد اتفاق و اطمینان، اندیشمندان و نخبگان سیاسی سراسر خاورمیانه را برانگیخت که در جستجوی بدیلی برای دوران پساخلافت باشند. اما نخستین این گفتمان‌ها در همانجایی مطرح و هژمونیک گردید که خلأ گفتمانی پیش و بیش از هر جایی در آن احساس می‌شد: ترکیه. در مقاله اول، کمالیسم را به عنوان یک گفتمان سیاسی ترکی تشریح و نقد می‌کنیم. کمالیسم در معنای محدود، نامی است که به دکترین رسمی راهنمای دستگاه سیاسی ترکیه در عصر جمهوریخواهی سکولار این کشور، به ویژه در دهه‌های 1920 و 1930 یعنی دوران پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، داده می‌شود.

 
 
ادامه نوشته